چند بار خواستم بنویسم.
هم زمان شادی هم زمان غم
اما پشیمون شدم
و درست الان که هیچ حرفی برای گفتن ندارم
جز دلتنگی،دوباره این صفحه رو باز کردم و
دارم می نویسم
...
خیلی دلم تنگه برات
چند بار خواستم بنویسم.
هم زمان شادی هم زمان غم
اما پشیمون شدم
و درست الان که هیچ حرفی برای گفتن ندارم
جز دلتنگی،دوباره این صفحه رو باز کردم و
دارم می نویسم
...
خیلی دلم تنگه برات
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:0  توسط لیالی
|
آنکس که ادعا می کرد عاشق من است و مرا دوست دارد،
بعد از سه روز که از او بی خبربودم
برایم پیغام گذاشته بود:
"به قول دیگران ولن تاینت مبارک"
![]()
من هیچ محبتی در این جمله احساس نمی کنم یا واقعا بی مهر ادا شد؟
آخر همیشه شنیده بودم آنچه از دل براید بر دل نشیند
پس چرا بر دل من ننشست؟
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:28  توسط لیالی
|
نمی دانم آن روز که در کوچه پس کوچه های شهرت
با آشنا ترین غریبه قدم بر می داشتی وگوش به
غزل های حزن انگیز یک سرنوشت شوم سپرده بودی،
به چه می اندیشیدی که تمام افتخاراتت را زیر پا گذاشتی
اعتقاداتت چه شد؟همان شعارهای خیال انگیزی
که باورش بر همگان سخت بود و قابل احترام،عجیب بود و زیبا...
چقدر راحت لبخند پر غرورت را با لبخندی از یک خاطره دور عوض کردی!
آشوبی به پا کرده ای .حال چه می شود ؟ نمی دانم .
انتظار،
سخت است می دانم ولی سردرگمی را جز انتظار راهی نیست
....
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:57  توسط لیالی
|
همیشه حرف برای زدن زیاده.آدما همیشه ته دلشون چیزای زیادی واسه گفتن دارن.اما اون چیزی
که مهمه و حرف زدن رو مشکل میکنه اینه که «همیشه نمیدونیم از کجا باید شروع کرد»
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:13  توسط لیالی
|